فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
341
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
احوال قاضى ساوى بسى مثالب و مساوى ظاهر گشت . هر كه را سر تربيت برافراخته بود ، بر خاك مذلّت انداخت و هر آن را كه عزيز گردانيده بود ، ذليل ساخت . جماعتى را « 1 » از اصلا و افاضل كه محلّ استظهار و اعتماد بودند ، دور گردانيد و فرقهء ادانى و اراذل كه بىاصل و بنياد بودند ، بر مسند تربيت « 2 » نشانيد . چون مقتضاى إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ [ 13 / 11 ] [ 180 - ر ] در كار او به كار آمده بود ، [ بر ] امورى كه اكابر و معتمدان دولت را از آن احتراز واجب باشد ، اقدام مىنمود . نخست از قبايحى كه به ظهور رسيد ، داعيهء تعيّن « 3 » به شيخى بود و اين داعيهء ذميمه نسبت با او امّ الخبايث و اصل القبايح شد و حقّانياتش « 4 » اكثر بدين علّت به نفسانيّات مبدل گشت « 5 » و غرور شيخى و طلب تعيّن پنجهء وقار تمكّن او را برتافت . مجالس دانشمندانه ساختى و با اكابر و علماى اعلام تأويلات قرآنى برافراختى و كه را يارا كه اگر تأويلى « 6 » بعيد يا كلامى غير سديد ازو صادر شود ، در مقابلهء آن ايرادى « 7 » بر خاطرش وارد گردد يا [ در ] معركهء بحث و مخاصمت رايت ردّ و ممانعت برافرازد « 8 » . بدين جهت اكثر علماى نامدار از صحبت او فرار كردند و هر يك به بهانهاى متوسّل شده و به علّتى متعلّل گشته رو به قطرى آوردند . و هلمّ جرّا تا در اوايل شهر صفر سنهء اربع و تسعين « 9 » در قشلاق قرا آغاچ كه مكنت قاضى به مرتبهاى رسيده بود كه نزديك بود كه صاحب تخت و تاج باشد . سران لشكر و امراى صفدر را همه محتاج باب خويش ساخته و با وجود اين حال همواره به تذليل « 10 » و تنقيص ايشان پرداخته بود و سواى جناب فضايل انتساب شيخ نجم الدّين مسعود پروانچى « 11 » كه به عنايت حضرت اعلى در اين وقت منصب امارت ديوان يافته و بازوى
--> ( 1 ) . F : را + كه . ( 2 ) . K : قدرت . ( 3 ) . K : يقين . ( 4 ) . F : حقّا اكثر نياتش . ( 5 ) . P : تبديل يافت . ( 6 ) . P : تأويلى . ( 7 ) . F : ايراد . ( 8 ) . دربارهء تأويلات قرآنى قاضى عيسى رجوع كنيد به منشآت ميبدى 128 - 130 ، 135 - 175 . ( 9 ) . F : اربع و ثمانين ؛ P : با خط متفاوت : اربع و تسعين ؛ K : اربع و تسعين + و ثمانمايه ؛ يعنى 894 . ( 10 ) . F : تذيل . ( 11 ) . PK : پروانهچى .